سه شنبه 29 مرداد 1398 | Tuesday 20 August 2019

حاجی جان برو والیبالتو نگاه کن که نوه هات دیگه نیازی نیست تا آب گندو برن و گل بازی کنن.خاک و سیمان خودشون زحمت کشیدن و اونقدر زیاد هم اومدن تا نوه هات هم با دستشون و هم با ریه هاشون گل بازی کنن.

به گزارش دیارجنوب پیش حاج علی که بشینی خستت نميشه خیلی خوش تعریفه.میگه و می خنده و می خندونه
از گذشته ولات میگه و از صفا و صمیمیتش.از کناردون و چوپانی و تنگ سبز به یغما رفته. از سبزی و تنومندی و زیادی کنارها .از دشت راهدار که عین کف دست صاف بود و دل نواز
میگه و میگه تا میرسه به یه جایی که یه دفعه آروم ميشه.قشنگ ميشه فهمید از یه چیزی آزرده هستش.
صداشو آروم تر می کنه و ادامه میده
همه چی خوب بود تا اینکه قدم مبارک لودرها و بلدوزرها پیدا شد.با ناز خاصی اومدن و کندن و کندن و ریختن داخل کامیون ها.
خاک رفت؛سنگ رفت؛دره رفت؛کنار رفت؛بز رفت؛گاو رفت.
تق و توق کندن زمین ماند و صدای شرق شروق شکستن سنگ ها میان دستگاه های سنگ شکن ها.
و ما از همه جا بی خبر می نشستیم و نگاه می کردیم و کامیون ها را بچگانه می شمردیم که چندتا میره و میاد.غافل از اینکه چه بلایی سر دشت بی نوای راهدار میارن و با عشوه رفتن و آمدنشون چه مبارک گودال های عظیمی می کنن.
اما خبر آمد که خبری در راه است
دولت از بیکاری جوانم آگاه است
خبر آمد که خوشی آید زین سرا
گلبن و پیشرفت و شوق زیستن مرا
ندانستم که سیمان زیبا؛می کند گورم
گرد و خاک سیمان می شود سنگ صبورم
کارخانه سیمان که با دک وپوزش آمد چه زود آرزوی ما خوش خیالا را بر باد داد
اول ملک های آبا و اجدادی مان که ده ها سال کشت می شدن رفت.
بولدوزر ها زدن به کوه و کمر؛زیبایی کوههامون رفت.
چاه های عمیق زدن و آب باغات و کشتزارهامون رفت.
اینا دیدن کمه ؛حسودیشون شد دیدن هنوز نفس می کشیم و نفس هامون هم رفت.
کارخانه سیمان و شرکت های شن و ماسه و گچ که آمدن با قدم هايشان سرطان و و بیماری تنگی نفس هم آوردن؛ پی اونا مرگ و میر ازین مریضی ها هم به سلامتی رسید.
قربون کارخانه سیمان برم که برای روستای ما نه کار آورد نه پیشرفت و نه زیبایی ؛ بعد بیست و خورده ای سال یکی از محروم ترین روستاهاییم.کنارشون هم بشینی کلی منت میذارن که دو تا سیمان ده سال پیش دادن فلان شورا نوش جان کرده.


حاج علی تعریف می کنه که به ورودی اتاق ریاست شرکت سیمان لوحی زده شده که سازمان محیط زیست این کارخانه را صنعت سبز اعلام کرده و من لحظه ای به فکر میرم و به زمانی می اندیشم که کنار پسرم نشسته ام و میگم باباجان رنگ سبز را نشونم بده و در کمال حیرت دستشو ميذاره رو رنگ خاکستری و من نهیبش میزنم که اشتباه گفتی و میگه بابایی به خدا محیط زیست گفته این رنگ سبزه
فکرم را که متمرکز می کنم دستم میاد که حتما اشتباه کردم و رنگ سبز ذهن من داخل تاریخ بیهقی بوده و در طول تاریخ عوض شده
حاج علی ادامه می ده که زمان گذشت و یه روزی گفتم
تحقیقی کنم که چطور مجوز این همه شرکت های گرد و خاک تو یه محیط به این کوچکی صادر شده با کلی تک و دو جهاد کشاورزی گردن وزارت صنعت انداخت و وزارت صنعت گردن امور اراضی و امور اراضی گردن منابع طبیعی و منابع طبیعی گردن محیط زیست و محیط زیست گردن جهاد کشاورزی
منم گیج گیج از ترس اینکه تا گردن خودم نیفتاده تا ولات تخته گاز اومدم.
تنها چیزی که دست گیرم شد این بود که این ادارات محترم اونقدر برای اینکه هم ولاتی هام نفس نکشن تلاش و کار و سختی کشیده بودند که دست هاشون پینه بسته بود.
برای اینکه یه خورده از ناراحتی حاج علی کم کنم به شوخی گفتم حاجی همیشه جای بد ماجرا را نبین درسته آبادانی نیومد؛کنارتون و نخلاتون به خاطر گرد و خاک خشک شد چراگاهتون بار کامیون شد و رفت و رطب با مزه ی سیمان می خورین ولی در عوضش زبونم لال کسی از ولاتتون دار فانی را وداع گفت دیگر نیازی نیست سیمان بخرین و قبر درست کنین چون خود سیمان از آسمون میاد و با رطوبت شرجی خودش حکمت خدا با هم قاطی و بتن میشن
حاج علی لبخندی میزنه و میگه آقا جان ديگه حرف ما هیچ اداره ای خریدار نداره اگه داشت بیست ساله درست می شد
گوشی را برمیداره و زنگ میزنه و میگه علی نجاتی بازی والیبال ایران لهستان کی هستش بیا ور هم سیل کنیم.
من هم راهمو می کشم و تو دلم میگم حاج علی جان بله برو والیبالتو نگاه کن و فکر کن مسئولان هم عادت کرده اند این همه گرد و خاک که صدها بار با عکس و فیلم نشونشون دادی را هاله ای از ابر ببینن و ریه های راهدار های ابر ندیده با این همه گرد و خاک صفا کنن.
حاج علی جان نه که این بندگان خدا این چیزا را ندیده باشنا؛ از سیاست بیکار نميشن که هوای آه مظلومی را داشته باشن.بله حاجی جان برو والیبالتو نگاه کن که نوه هات دیگه نیازی نیست تا آب گندو برن و گل بازی کنن.خاک و سیمان خودشون زحمت کشیدن و اونقدر زیاد هم اومدن تا نوه هات هم با دستشون و هم با ریه هاشون گل بازی کنن. و کاش مدیران و هیات مدیره شرکت سیمان و شرکت های شن و ماسه و گچ حداقل دو روز مهمون حاج علی میشدن تا ببینن حاج علی و خانواده و اهالی روستای راهدارش چی میکشن. کاش کاش کاش.

نوشتن دیدگاه

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری دیار جنوب در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

استان بوشهر

Template Design:Dima Group