دوشنبه 25 تير 1397 | Monday 16 July 2018

دلنوشته ای از فاطمه قاسمی در زیر آمده است:

به گزارش دیارجنوب:

رفیق خنجر مزن ز پشت من

ای رفیق ناباب و نا رفیق من
چرا خنجر زدی ز پشت من
خوار گشتم در این دنیا رفیق
چه نامردی ها نکردی با من،رفیق
آه ای بی مرام جای خنجرهایت مانده بر پشت من
شکستم در این دنیا غم کشیدم ندیدی تو ای رفیق
چرا خنجر زدی بر پشت من
من چه کاستی بر تو گذاشتم که اینگونه خنجر زدی ز پشت من
ای رفیق،دلم شکست بعد آن مرامیت
مگر تو نگفتی مرا پس نزدی بی مرام
گفتی که میخواهی تیری به آهویی زنی
نگفتی که آن آهو منم ای رفیق
رفیق خنجرت در پشت من جایی نداشت
ای رفیق خنجرت در پشت من کاری نداشت
گر زدی خنجرت را ز پشت من
من بشکستن و برفتی پی میخواریت
رفیق خنجر مزن ز پشت من
من در این دنیا هزاران درد بی درمان دارم
پس مزن آن خنجر تیزت را ز پشت من
مگر رفیق روزهای سخت تو نبود من
پس چرا حال خواهی خنجرت را ز پشت من زنی؟
مگر نگفته بودم ای رفیق جانم و دلم ازان توست
پس چرا میکنی مرا عاجز از این دنیا
جای خنجرت درد میکند رفیق
چه نامرد بودی که زدی خنجر رفیق
اینگونه خنجرت را تیز مکن
تیز مکن خنجرت را ای نامرد
منم دل دارم تیزیش دل مرا خواهد برید
مگذار رفیق خنجرت دل مرا بشکند
لعنت به منی که گولت را خوردم ای رفیق
آه ندانستم تو همانی که توانی بزنی ز پشت من خنجری
برو دگر شناختم تو را
شخص نامردت را شناختم
من راه آمدم با بدی هایت
این جواب خوبی های من بود ز تو
گر جوابم خنجر توست رفیق
من نخواهم رفاقت کرد در حق رفیق
میروم میروم تا کمی جای خنجرت کمتر شود
گر روم پی میخواریم بهتر میشود زخم دلم

نویسنده:فاطمه قاسمی

نوشتن دیدگاه

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری دیار جنوب در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

استان بوشهر

Template Design:Dima Group